Me and My Little Brothe
Once
Upon a
Time. Once a family had a threesome. It was a small boy with his mother and father,
after a while, God gives us the story of a little brother beautiful
little boy,
after a few days after birth.
Hey
little boy's
mother and father insist that it spend alone with the baby. But mother
and father
feared that their son is jealous Wake happen little bring her brother.
The little
boy was pushing the story so much that his parents decided to do it. 
but
in the back
room to watch him do this efficiently.
The little boy was the only brother who was bent on his head ... and
told the
little brother! I come fresh from God ... ... ....
What is the appearance of God to my life? I remember I got a little time
... 
يکی بود يکی نبود. يه
روزی روزگاری يه خانواده ی سه نفری بودن. يه پسر کوچولو بود با مادر و پدرش، بعد از يه مدتی خدا
يه داداش کوچولوی خوشگل به
پسرکوچولوی قصه ی ما ميده،
بعد از چند روز که از تولد نوزاد گذشت .
پسرکوچولو
هی به مامان و
باباش اصرار
می کنه که اونو با
نوزاد
تنها بذارن. اما مامان و باباش میترسيدن که پسرشون حسودی کنه و يه بلايی سر داداش کوچولوش
بياره.اصرارهای پسرکوچولوی قصه
اونقدر زياد شد که پدر
و مادرش تصميم گرفتن اينکارو بکنن اما در پشت در اتاق مواظبش باشن.
پسر کوچولو که با برادرش
تنها شد … خم شد روی سرش و گفت
: داداش کوچولو! تو
تازه
از پيش خدا اومدی …
…….
به من می گی قيافه ی
خدا چه شکليه
؟ آخه من کم کم داره
يادم مي ره..
به وبلاگ زبان انگليسي سرايان خوش آمديد.اميدوارم مطالب وبلاگ در يادگيري زبان انگليسي به شما كمك نمايد.اینجانب با توجه به اشتیاق و استقبال دانش آموزان شهرم به فراگیری زبان انگلیسی،اقدام به تاسیس آموزشگاه زبان انگلیسی اندیشه نمودم .امیدوارم بتوانم با همکاری دیگر دبیران و فارغ التحصیلان زبان انگلیسی شهرستان،نیازهای فراگیران را پاسخ دهیم.